تبليغاتX
بیا تا سنگ صبور هم باشیم

بیا تا سنگ صبور هم باشیم
آرزوی خوشبختی برای همه شما دوستان گلم می کنم

 سنگ صبور

تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدن عریان خودت را نشان نده هیچ وقت چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان مکن قلبت را خالی نگاه دار اگر هم روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن که فقط یک نفر باشد و به او بگو که تو را بیشتر از خودم و کمتر از خدا دوست دارم زیرا که به خدا اعتقاد دارم و به تو نیاز
shahrooznori@gmail.com

» هفته سوم آذر 1387
» هفته چهارم آبان 1387
» هفته اوّل آبان 1387
» هفته سوم مهر 1387
» هفته دوم مهر 1387
» هفته چهارم شهریور 1387
» هفته چهارم مرداد 1387
» هفته سوم مرداد 1387
» هفته دوم مرداد 1387
» هفته اوّل مرداد 1387
» هفته چهارم تیر 1387
» هفته سوم تیر 1387
» هفته دوم تیر 1387
» هفته اوّل تیر 1387
» هفته سوم خرداد 1387
» هفته سوم اردیبهشت 1387
» هفته دوم اردیبهشت 1387
» هفته دوم دی 1386
» هفته اوّل دی 1386
» هفته چهارم آذر 1386
» هفته دوم آذر 1386
» هفته اوّل آذر 1386
» هفته چهارم آبان 1386
» هفته سوم آبان 1386
» هفته دوم آبان 1386
» هفته سوم مهر 1386
» هفته دوم مهر 1386
» هفته اوّل مهر 1386
» هفته چهارم شهریور 1386
» هفته سوم شهریور 1386
» هفته دوم شهریور 1386
» هفته اوّل شهریور 1386
» هفته چهارم مرداد 1386
» هفته سوم مرداد 1386
» هفته دوم مرداد 1386
» هفته اوّل مرداد 1386
» هفته چهارم تیر 1386
» هفته سوم تیر 1386
» هفته دوم تیر 1386
» هفته اوّل تیر 1386
» هفته چهارم خرداد 1386
» هفته سوم خرداد 1386
» هفته دوم خرداد 1386
» هفته اوّل خرداد 1386
» هفته چهارم اردیبهشت 1386
» هفته سوم اردیبهشت 1386
» هفته دوم اردیبهشت 1386
» هفته اوّل اردیبهشت 1386
» هفته چهارم فروردین 1386
» هفته دوم فروردین 1386
» هفته اوّل فروردین 1386
» هفته چهارم بهمن 1385
» عکسهای دیدنی
» مطالب خواندنی
» درد و دلهای دوستانه
» پاسخ های سنگ صبور به نامه های شما
» آشنائی با مناطق گردشگری
» علمی و پزشکی
» طنز
» حرفای خودمونی. بخونی بد نیست
» تم برای نوکیاان70
» نرم افزار و بازی برای انواع گوشی موبایل
» گزارش از ...............
» فال هفته
» آشپزی
» مدل لباس عروس و متفرقه
» داستان هفته
» دانلود آهنگ های ایرانی
» دیدن دوربین های زنده کشورها
» دانلود آهنگ با کیفیت بالا
» فال حافظ
» اخبار
» فال ماهیانه

» 500 هزار ایمیل آدرس یاهو
» کسب درآمد
» سایت های آماده
» هر چی واسه موبایل می خوای اینجاست
» جنایت بشر - دل نداری نبین
» فیلم های چارلی چاپلین
» لورل و هاردی
» برنامه های هک و آنتی هک به همراه آموزش های کامل و کاربردی هک....یاهو , پیدا کردن پسورد و .....
» آموزش زبان نصرت در90 روز کاملا" تضمینی
» خودکار اسرارآمیز- با این نوشته هایتان را فقط خودتان می توانید بخوانید
» اخبار علمی
» اخبار اقتصادی
» اخبار ورزشی
» اخبار روز ( خارجی )
» اخبار روز داخلی و شهرستان
» آهنگ مورد علاقه من
» برای ورود به چت روم پارس پلانت اینجا کلیک کنید
» پخش زنده موزیک های ایرانی
» عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
» گوناگون
» خصوصيت آقايون
»
» پيش گويي
» پيامي براي يار هميشگي
»
» خداجون دنیات چهقدر کوچیکه
» یاد گرفتم که
» واستا دنیا واستا دنیا من می خوام پیاده شم

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست شنبه شانزدهم آذر 1387

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن کسی است که الفبای دوست داشتن را برایت تکرار کند و تو از او رسم محبت بیاموزی عمیق ترین
درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه گذاشتن سدی در برابر رودی است که از چشمانت جاری است
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه پنهان کردن قلبی است که به اسفناک ترین حالت شکسته شده
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
 بلکه نداشتن شانه های محکمی است که بتوانی به آن ها تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست
 بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
 بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد
عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است
 عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه یخ بستن وجود آدم ها و بستن چشمها است

گوناگون یکشنبه بیست و ششم آبان 1387

زندگی به مرگ گفت : چرا آمدن تو رفتن من است ؟ چرا خنده ی تو گریه ی من است ؟ مرگ حرفی نزد!!! زندگی دوباره گفت : من با آمدنم خنده می آورم و تو گریه من با بودنم زندگی می بخشم و تو نیستی مرگ ساکت بود زندگی گفت : رابطه ی من و تو چه احمقانه است !!! زنده کجا ، گور کجا ؟ دخمه کجا ، نور کجا ؟



سر : دوست دارم دختر : خفه شو پسر :عاشقتم دختر : خفه شو پسر : میمیرم واست دختر : خفه شو پسر : فدات شم دختر : خفه شو پسر : نوکرتم و خاک زیر پاتم دختر : خفه شو پسر : زنم میشی دختر : جدی میگی ؟ پسر : خفه شو

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد

 


خصوصيت آقايون یکشنبه بیست و ششم آبان 1387

خصوصيت آقايون: 1. خوشگل تر از خودشون نميتونن ببينن. 2. هر روزي كه باهاشون اشنا شي 3 روز بعد به طور اتفاقي تولدشونه. 3. دوست ندارن دم ويتريناي مغازه ها وايسن كه دوست دخترشون از چيزي خوشش بياد مجبور شن پولاشونو خرج كنن. 4. روز تولد دوست دختراشون يا مسافرتن يا ماموريت. 5. هر وقت دير ميكنن به جون مامانشون تو ترافيك بودن. 6. اگه راجع به سربازي يا دانشگاه ازشون بپرسي تب 40 درجه ميكنن. 7. همشون دوست دختر ندارن چون يا مرده يا بهشون خيانت کرده


پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387

*عجب معلم بدي است اين طبيعت که اول امتحان ميگيرد بعد درس ميدهد به پسران در کودکي شير سگ دهيد ، شايد در بزرگي وفا بياموزند – شکسپير زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردنه :-? زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه ..واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حركت باشي ....آلبرت انيشتن جرج آلن : اگر كسي را دوست داري، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با كلماتي كه ناگفته مي‌مانند، مي‌شكنند ميان انسان و شرافت رشته باريکي وجود دارد و اسم آن قول است . توماس براس همه دوست دارن به بهشت برن,اما كسي دوست نداره بميره .بهشت رفتن جرأت مردن ميخواد شريف ترين دلها دلي است که انديشه ي آزار کسان درآن نباشد. ( زرتشت) چارلي چاپلين : خوشبختي فاصله اين بدبختي است تا بدبختي ديگر ملاصدرا مي گويد: خداوند بي نهايت است و لامكان و بي زمان اما به قدر فهم تو كوچك مي شود و به قدر نياز تو فرود مي آيد و به قدر آرزوي تو گسترده مي شود و به قدر ايمان تو كارگشا مي شود روزی روزگاری اهالی یه دهکده تصمیم گرفتند تا برای نزول باران دعا کنند, در روز موعود همه مردم برای مراسم دعا در محلی جمع شدند و تنها یه پسر بچه با خودش چتر آورده بود و این یعنی ایمان بدبختي تنها در باغچه اي که خودت کاشته اي مي رويد وقتي كه زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه كه درياي آروم، ناخداي قهرمان نمي‌سازه اي صميمى اي دوست گاه بيگاه لب پنجره‎ ‎خاطره ام مي آيي . اي قديمي اي خوب تو مرا ياد كني يا نكني، من به يادت هستم. آرزويم همه‎ ‎سرسبزي توست. دايم از خنده، لبانت لبريز دامنت پر گل باد. برگ در انتهای زوال می افتد و میوه در انتهای کمال بنگر که تو چگونه می افتی ادم ها را از انچه درباره ديگران مي گويند بهتر مي توان شناخت تا از انچه درباره انها مي گويند فریدریش نیچه : 'آشفتگی من از این نیست که تو به من دروغ گفته ای، از این آشفته ام که دیگر نمیتوانم تو را باور کنم چیزی را که دوست داری به دست آور وگر نه مجبوری چیزی را که به دست می آوری دوست داشته باشی از زندگي هرآنچه لياقتش را داريم به ما ميرسد نه آنچه آرزويش را داريم. آن چه هستي هديه خداوند به توست و آن چه مي شوي هديه تو به خداوند. شکسپیر: همیشه به کسی فکر کن که تو رو دوست داره، نه کسی که تو دوسش داری وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها ميكند پرهايش سفيد ميماند، ولي قلبش سياه ميشود.... دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است- دكتر علي شريعتي اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید (کورش کبير نويسنده معروفي مي گويد: زن مانند کروات است هم زيبايي به مرد مي بخشد و هم گلويش را فشار مي دهد چارلي چاپلين ميگه : وقتي زندگي 100 دليل براي گريه كردن به تو نشان ميده تو 1000 دليل براي خنديدن به اون نشون بده موفق كسي است كه با آجرهايي كه بطرفش پرتاب مي شود، يك بناي محكم بسازد تمدن جديد زن را كمي عاقلتر كرده است، اما به واسطه آزمندي مرد، بر رنج زن افزوده است. زن ديروز همسري خوشبخت بود اما زن امروز معشوقه اي بي نوا...‎ ‎ جبران خليل جبران شکسپير ميگه:عشق مثل آبه مي توني تو دستات قايمش کني ولي يه روز دستات باز مي کني مي بيني همش چکيده بي اينکه بفهمي دستت پر ازخاطرست زندگي مثل پياز است كه هر برگش را ورق بزني اشكتو در مي ياره پيچ جاده، آخر راه نيست مگر اينكه تو نپيچي دكتر شريعتي : لحظه هاراميگذرانديم تابه خوشبختي برسيم غافل ازاينكه خوشبختي درآن لحظه هابودكه گذرانديم. انشتين ميگه : اگر انسان ها در طول عمر خويش ميزان كاركرد مغزشان يك ميليونوم معده شان بود اكنون كره ي زمين تعريف ديگري داشت تا چیزی از دست ندهی چیز دیگری بدست نخواهی آورد این یک هنجار همیشگی است . اُرد بزرگ فت نصیحت حضرت مولانا :گشاده دست باش جاری باش کمک کن (مثل رود) باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب)وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک) بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا)اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آیینه) چهار چيز است که قابل بازيابي نيست سنگ پس از پرتاب شدن سخن پس از گفته شدن فرصت پس از، از دست رفتن زمان پس از سپري شدن اختلاف زن و مرد در اين است كه مردان هميشه آينده را مي نگرنند و زنان گذشته را بخاطر مي آورند. - زن مخلوقي است كه عميق تر ميبيند و مرد مخلوقي است كه دورتر را ميبيند.عالم براي مرد يك قلب است و قلب براي زن عالمي است * *


پيش گويي پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387

كشيشى يک پسر نوجوان داشت و کم‌کم وقتش رسيده بود که فکرى در مورد شغل آينده‌اش بکند . پسر هم مثل تقريباً بقيه هم‌سن و سالانش واقعاً نمی‌دانست که چه چيزى از زندگى می‌خواهد و ظاهراً خيلى هم اين موضوع برايش اهميت نداشت . يک روز که پسر به مدرسه رفته بود ، پدرش تصميم گرفت آزمايشى براى او ترتيب دهد . به اتاق پسرش رفت و سه چيز را روى ميز او قرار داد : يک کتاب مقدس، يک سکه طلا و يک بطرى مشروب . کشيش پيش خود گفت : « من پشت در پنهان می‌شوم تا پسرم از مدرسه برگردد و به اتاقش بيايد . آنگاه خواهم ديد کداميک از اين سه چيز را از روى ميز بر می‌دارد .» اگر کتاب مقدس را بردارد معنيش اين است که مثل خودم کشيش خواهد شد که اين خيلى عاليست . اگر سکه را بردارد يعنى دنبال کسب و کار خواهد رفت که آنهم بد نيست . امّا اگر بطرى مشروب را بردارد يعنى آدم دائم‌الخمر و به درد نخوری خواهد شد که جاى شرمسارى دارد . مدتى نگذشت که پسر از مدرسه بازگشت . در خانه را باز کرد و در حالى که سوت می‌زد کاپشن و کفشش را به گوشه‌اى پرت کرد و يک راست راهى اتاقش شد . کيفش را روى تخت انداخت و در حالى که می‌خواست از اتاق خارج شود چشمش به اشياء روى ميز افتاد . با کنجکاوى به ميز نزديک شد و آن‌ها را از نظر گذراند . کارى که نهايتاً کرد اين بود که کتاب مقدس را برداشت و آن را زير بغل زد . سکه طلا را توى جيبش انداخت و در بطرى مشروب را باز کرد و يک جرعه بزرگ از آن خورد . . . کشيش که از پشت در ناظر اين ماجرا بود زير لب گفت : « خداى من! چه فاجعه بزرگی ! پسرم سياستمدار خواهد شد

پيامي براي يار هميشگي شنبه چهارم آبان 1387

اي كاش مي شد من و تو هم يك دوستي داشتيم كه تا نداشت

 يك  دوستي هميشگي مثل يك يار هميشگي

نه يك دوستي شكلاتي !!!!!!!!!

يك دوستي متفاوت با همه  دوستي ها

نشانه اش هم يك خاطره مشترك
 
شايد هم يك سنگ صبور مشترك

و يا  يك دليل  مشترك


براي بيان حقايق

 موافقي يار هميشگي  هميشه يارم بشي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟



پنجشنبه دوم آبان 1387




با يک شکلات شروع شد .
من يک شکلات گذاشتم توي دستش .او يک شکلات گذاشت توي دستم .
من بچه بودم . او هم بچه بود. سرم را بالا کردم او هم سرش را بالا کرد . ديد که مرا ميشناسد .
خنديدم . گفت :« دوستيم ؟ »
گفتم : «دوست دوست »
گفت : « تا کجا؟‌»
گفتم : دوستي که « تا » ندارد !.
گفت : « تا مرگ ! »
خنديدم و گفتم : « گفتم که تا ندارد ! »
گفت : « باشد ، تا پس از مرگ !‌»‌
گفتم :‌« نه نه نه ، تا ندارد »
گفت :‌« قبول تا آنجا که همه زنده ميشوند‌،‌يعني زندگي پس از مرگ . باز با هم دوستيم . تا بهشت تا جهنم ، تا هر کجا که باشد من و تو با هم دوستيم.»
خنديدم گفتم :« تو برايش تا هر کجا که دلت ميخواهد يک «تاا» بگذار . اصلا يک تا بکش از يک سر اين دنيا تا سر آن دنيا . اما من اصلا تا نميگذارم .»
نگاهم کرد .نگاهش کردم . باور نميکرد . مي دانستم او ميخواست حتما دوستي مان تا داشته باشد .
دوستي بدون تا را نميفهميد.
گفت:« بيا براي دوستيمان یک نشانه بگذاريم .»
گفتم : « باشد تو بگذار .» گفت :‌« شکلات .هر بار که همديگر را مي بينيم يک شکلات مال تو يکي مال من . باشد ؟ »
گفتم :« باشد .»
هر بار يک شکلات ميگذاشتم توي دستش . او هم يک شکلات توي دست من . باز همديگر را نگاه ميکرديم يعني که دوستيم .
دوست دوست .
من تندي شکلاتم را باز ميکردم و ميگذاشتم توي دهانم و تند تند آن را ميمکيدم .
ميگفت : « شکمو ، تو دوست شکموئي هستي »
و شکلاتش را ميگذاشت توي صندوق کوچولوي قشنگي .
ميگفتم :«‌بخورش ! » ميگفت :« تمام ميشود . ميخواهم تمام نشود . براي هميشه بماند .»
صندوقش پر از شکلات شده بود .
هيچ کدامش را نميخورد . من همه اش را خورده بودم .
گفتم :‌«‌اگر يک روز شکلاتهايت را مورچه ها بخورند يا کرمها . آنوقت چکار ميکني ؟ »
گفت :« مواظبشان هستم . » ميگفت ميخواهم نگهشان دارم تا وقتي دوست هستيم و من شکلات را ميگذاشتم توي دهانم
و ميگفتم : « نه نه نه تا ندارد . دوستي که تا ندارد . »

يک سال . دو سال . چهار سال . هفت سال . ده سال . بيست سال شده است او بزرگ شده است
من بزرگ شده ام . من همه شکلات ها را خورده ام . او همه شکلات ها را نگه داشته است .
او آمده امشب تا خداحافظي کند .
ميخواهد برود . برود آن دور دورها ..
ميگويد :‌«‌ميروم اما زود برميگردم »
من ميدانم . ميرود و برنميگردد . يادش رفت شکلات را به من بدهد .
من يادم نرفت .
يک شکلات گذاشتم کف دستش گفتم :‌«‌اين براي خوردن . »
و يک شکلات هم گذاشتم کف آن دستش و گفتم :‌« اين هم آخرين شکلات براي صندوق کوچکت » .
يادش رفته بود که صندوقي دارد براي شکلاتهايش . هر دو را خورد و خنديدم .
ميدانستم دوستي من « تا» ندارد .ميدانستم دوستي او « تا » دارد .
مثل هميشه .
خوب شد همه شکلاتهايم را خوردم . اما او هيچ کدامشان را نخورد .
حالا با يک صندوق پر از شکلات چه خواهد کرد ؟! ...

خداجون دنیات چهقدر کوچیکه دوشنبه پانزدهم مهر 1387

خداجون دنیات  چهقدر کوچیکه

خداجون شکرت که چهره واقعی ادمها رو زود نشون می دی

که اگه چیزی رو می گیری چیز بهتری رو می دی

خدا جون شکرت که پشتم رو خالی نکردی

خدا جون کمکش کن که زود تر حالش خوب بشه

خدا جون ممنونم که هر چی خواستم بهم دادی

کمکم کن خوشبختش کنم

کمکم کن اونی باشم که اون می خواد

خوشحالم که همیشه کنارمه پشتمه می تونم بهش تیکه کنم

واقعا دوست داشتن چه قدر قشنگه !!!!!!!!!!

 


» سنگ صبور
» سنگ صبور
» سنگ صبور
» عکس های دیدنی
» دنيای عاشقانه ها ميعادگاه
» یه سری هم به سایت راه نرفته بزنید خیلی عالییه
» عشق فراموش شده
» کلاغستان
» زندگی زیباست اگر سرنوشت با تو باشد
» عشق فراموش شده
» کوچه تنهایی خیال
» دختر اهوازی
» خاطرات بارانی یه سری بزنین پشیمون نمی شین
» هیچ وقت به خودت مغرور نشو
» عشق زمانی عشقه که ناموس باشه
» در خلوت تنهایی
» story به وبلاگ من خوش اومدین
» حرفهایی از ته دل
» زندگی و محبت
» بارون رویاها رانمی شوید
» عشق و دیگر هیچ
» تک دختر باران
» تنهایی های من بدون تو
» مدیریت در هزاره سوم
» بن
» محسن یگانه
» استخاره با قرآن
دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان » قالب وبلاگ
RSS 2.0

Designed By ParsTheme